تبلیغات
**(( اولین گروه ضدشیطان وشیطان پرستی))** - صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل3
**(( اولین گروه ضدشیطان وشیطان پرستی))**
(بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیرناصراومعین)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دراین زمانه که هیچکس به فکردیگری نیست من وتونبایداعتقاد را رهاکنیم!!اومی آید!می دانم که می آید!بیادست به دست هم دهیم ومنتظرش باشیم...یک منتظرواقعی...بامن بگو دوست من...بگو...زمزمه کن...من ازاین موجودکه درپی گمراه کردن من است بیزارم...بگودوست من...من ازاوبیزارم...ازاو...از شیطان...بیزارم...

مدیر وبلاگ : منتظرالمهدی
نظرسنجی
**به نظرشما وبلاگ ما چطوره؟**





صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

ایده صهیونیستى هرتصل

هرتصل صهیونیسم را از فکر و اندیشه صِرف، به جنبش و سازمان تبدیل کرد و قراردادهاى خاموش میان تمدن غرب و سازمان صهیونیسم به عنوان نماینده یهودیان اروپا برقرار ساخت. در این مرحله، هرتصل برخلاف تیزهوشى‏اش، فعالیت‏هاى صهیونیستى خود را به شیوه‏اى سنتى آغاز کرد و به رهبران سنتى یهودیت (خاخام‏ها و ثروتمندان) و نیز صاحب ‏نفوذان سنتى که به او با نوعى نفرت و بى‏تفاوتى نگاه مى‏کردند روى آورد.

هرتصل در مى ۱۸۹۵ نامه‏اى به هیرش۳۰ (ثروتمند یهودى و حامى صهیونیسم) نوشت و ملاقاتى را با او براى بحث روى مسئله یهودیت ترتیب داد. این جلسه که در دوم ژوئن ۱۸۹۵ اتفاق افتاد، در واقع، اولین جلسه‏اى بود که با هدف صهیونیستى تشکیل گردید. لیکن به وى اجازه صحبت داده نشد و هرتصل نتوانست به خواسته خود برسد. شاید اشکال کار در این بود که هرتصل نتوانسته بود طرح خود را دقیق آماده کند؛ از این‏رو، در نامه دیگر به هیرش تذکر داد که طرحش را براى وى ارسال مى‏کند. در مجموع، هرتصل چندین نامه به هیرش نوشت، تا بتواند تا اندازه‏اى ایده خود را به وى معرفى کند.

در چهارمین و آخرین نامه به هیرش بیان داشت که این نامه حاوى یک یادداشت بسیار مهمى است، و آن این است که اگر کسى به یهودیان، سرزمین موعودشان را نشان دهد، آنها او را مسخره مى‏کنند؛ چراکه آنها روحیه خود را از دست داده‏اند و هیچ‏گونه امیدى براى رسیدن به آن سرزمین را در خود نمى‏بینند. با این حال، من مى‏دانم جایى که به عنوان کشور مقرّر گردیده، مال ماست، پایتخت ماست؛ اما ما باید همچنان خوار باشیم، ما باید به طور روزافزون مورد توهین قرار گیریم، سیلى بخوریم، مورد استهزا و ضرب و شتم قرار بگیریم، اموالمان به غارت برود و کشته شویم. در واقع، هرتصل طرح خود را با به تصویر کشیدن وضعیت جامعه یهود به هیرش معرفى کرد.۳۱

هرتصل به موازات فعالیت‏هاى روزنامه‏نگارى خویش همچنان به دنبال رایزنى با شخصیت‏هاى برجسته وین مثل آلبرت روتچیلد۳۲ بود. هرتصل در ۱۱ ژولاى ۱۸۹۵ نامه‏اى به روتچیلد مى‏نویسد و از ایده صهیونیستى خود مى‏گوید، اما با یک پاسخ سرد و همراه با تردید مواجه مى‏شود.۳۳ همچنین در ۱۷ آگوست ۱۸۹۵ با ام.گایدمن۳۴ و برلین۳۵ ملاقات کرد.

گایدمن در بدو امرعمیقا از عقاید هرتصل متعجب و تحریک شد، لیکن به مرور زمان به مخالفت با ایده صهیونیستى هرتصل برخاست، و ضدیت خود را علنى کرد. چنان‏که با یهودیان برجسته وین، پاریس و لندن ملاقات کرد، اما نتوانست آنها را وادار به ورود در یک‏سرى مباحث بنیادى مربوط به ایده خود کند. البته تنها کسى که کاملاً با ایده هرتصل همراه شد، ماکس نوردو۳۶ بود که اتفاقا شهرت و آبروىخود را در اختیار هرتصل و صهیونیسم گذاشت.۳۷

یک سال فعالیت (۱۸۹۵) هرتصل را به این نتیجه رساند که باید ایده خود را هم از نظر شیوه و هم از نظر محتوا مورد تجدیدنظر قرار دهد. از این‏رو، در فوریه ۱۸۹۶ این طرح به صورت کتاب و با عنوان Der Judenstaat توسط ام. برایت استین۳۸ منتشرگردید. کتاب مذکور به زبان‏هاى گوناگونى از جمله عبرى، انگلیسى، فرانسوى، روسى و رومانى ترجمه شد.۳۹

پس از انتشار کتاب، ایده هرتصل با عکس‏العمل‏هاى گوناگونى مواجه شد. بیشتر یهودیان اروپاى غربى، از یهودیان همانندشده تا یهودیان ارتدکس، مفروضات هرتصل را به نقد کشیدند و طرح وى را رد کردند. حتى برخى از محبان صهیون۴۰ در غرب و شرق اروپا ایدهوى را رد کردند. البته در مقابل، بخش عمده جنبش محبان صهیون و دانشجویان صهیونیستى در استرالیا و کشورهاى دیگر از حامیان جدى هرتصل شدند و وى را رهبر خود معرفى کردند. اتفاقا به خاطر ارتباط زیاد با جنبش محبان صهیون، هرتصل به این جمع‏بندى رسید که تنها سرزمینى که مى‏تواند ایده خود را اجرا کند، فلسطین است.۴۱

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

فعالیت‏هاى سیاسى هرتصل براى تحقق ایده صهیونیسم

هرتصل گام نخست فعالیت سیاسى خود را در سفر به قسطنطنیه (۱۸۹۶) آغاز کرد و موفق شد با امپراتورى عثمانى دیدارى داشته باشد. هرتصل در این دیدار، طرح خود را تسلیم امپراتورى کرد و در قبال واگذارى فلسطین به یهودیان، متعهد شد که یهودیان کمک مالى به دولت عثمانى داشته باشند. اما به دلیل آنکه امپراتورى با این درخواست مخالفت کرد، هرتصل پیشنهاد کرد دولت یهودى تحت نظر دولت عثمانى تأسیس شود.۴۲

در سال ۱۸۹۷ هرتصل به منظور انتشار ایده صهیونیستى خود اقدام به انتشار هفته‏نامه «داى ولت»۴۳کرد تا از این مسیر بتواند به معرفى تفکر صهیونیستى پردازد. لیکن بارزترین فعالیت سیاسى وى را مى‏توان همان تشکیل کنگره صهیونیستى با حضور نمایندگان یهودى از اقصا نقاط جهان دانست. این کنگره که در سال ۱۸۹۷ و در شهر بازل سوئیس به ریاست هرتصل آغاز به کار کرد، توانست برنامه جنبش صهیونیستى را بر مبناى این اهداف تدوین کند. مهم‏ترین اهدافى که این کنگره دنبال کرد عبارت بودند از:

۱٫ تأسیس یک اقامتگاه محلى براى قوم یهود در فلسطین باموافقت‏ قدرت‏هاى‏ بزرگ‏ و ترکیه‏ ازطریق‏ گفت‏ و گو

۲٫ ساخت و تقویت سازمان جهانى صهیونیستى به منظور تعامل با کشورهاى دیگر در زمینه‏هاى گوناگون سیاسى و تجارى.۴۴

هرتصل پس از این کنگره، به دنبال تأسیس یک بانک صهیونیستى براى تقویت سازمان برآمد که اتفاقا در کنگره دوم نیز در مورد مقرّ اصلى تصمیم گرفته شد.هرتصل پس از کنگره دوم که باز ریاست آن را بر عهده داشت، توانست موافقت قیصر آلمان را نسبت به ایده صهیونیستى خود بگیرد، و از طرفى، قیصر به هرتصل وعده داد که سازمان صهیونیستى را به سلطان عثمانى معرفى کند. به دنبال آن، هرتصل مسافرتى به فلسطین انجام داد.

مذاکراتى در خصوص طرح صهیونیستى صورت گرفت، لیکن هرتصل نتوانست نظر امپراتورى را جلب کند. چندین سفر دیگر براى هرتصل فراهم گردید، که در یک جمع‏بندى، وى تصمیم گرفت مسیر جدیدى را باز کند تا از آن منظر بتواند اهدافش را دنبال کند. بر این اساس، بریتانیاى کبیر را انتخاب و فعالیت‏هاى سیاسى خود را آغاز کرد.۴۵

هرتصل به منظور به دست آوردن حمایت دولت‏مردان بریتانیا و اعتماد عمومى نسبت به ایده صهیونیستى، کنگره چهارم را در لندن برپا کرد. وى با کمک ال. جى. گرنبرگ۴۶ ارتباط مستحکمى با دولتبریتانیا برقرار کرد. در ژوئن ۱۹۰۲ براى اداى شهادت در مورد مهاجران بیگانه به لندن دعوت شد. در این سفر، وى با روتچیلد که از یک‏سو، مخالف ایده صهیونیستى‏اش بود و از سوى دیگر، موافق ساکن شدن یهودیان در بخش‏هایى از امپراتورى بریتانیا بود ملاقات کرد.

هرتصل در محکمه‏اى که براى اداى شهادت در مورد مهاجران یهود تشکیل شده بود، اظهار داشت که مسئله مهاجرت یهودیان به بریتانیا قابل حل خواهد بود، مشروط به اینکه دولت بریتانیا یک منطقه مستقلى را براى تشکیل دولت یهودى در اختیار یهودیان قرار دهد. در ملاقاتى که هرتصل با رئیس کمیسیون رسیدگى به مهاجران یهود داشت توضیح داد که منظور وى از منطقه بریتانیایى، مناطق تحت سیطره بریتانیا مثل«قبرس»و«صحراى‏سینا»است.۴۷

در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۲ هرتصل با دبیر مستعمراتى بریتانیا ملاقات کرد و موضوع قبرس را عنوان نمود، اما مورد پذیرش قرار نگرفت. لیکن مقام بریتانیایى تمایل خود رانسبت به صحراى سینا نشان داد. در ۱۸ دسامبر ۱۹۰۲ مسئول خارجى بریتانیا از هرتصل درخواست کرد تا هیأتى را به منطقه سینا بفرستد و نسبت به وضعیت معیشتى آن منطقه گزارش تهیه کند. هیأت مذکور پس از بازدید از منطقه اعلام کرد: اگر انتقال آب به آنجا صورت گیرد، مشکل نخواهد بود و یهودیان مى‏توانند در آنجا دولت تشکیل دهند، على‏رغم این گزارش، دولت بریتانیا زیربار نرفت و این موضوع را رد کرد.۴۸

طرح صهیونیستى هرتصل

در گفت‏وگوى هرتصل با گرینبرگ و چمبرلین۴۹ در ۲۰مى ۱۹۰۳، گرینبرگ طرح سکونت یهودیان در جزیره قبرس را برجسته کرد، در حالى که چمبرلین پیشنهاد سکونت در اوگاندا را داد، ولى هرتصل آن را نپذیرفت.۵۰ لیکن شرایط اروپاى شرقى، هرتصل رامصمم کرد تا ضمن از سرگیرى مذاکرات با دولت بریتانیا، حتى طرح اوگاندا را مدنظر داشته باشد.

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

هرتصل معتقد بود که ایجاد ارتباط عمیق بین سازمان صهیونیستى و دولت بریتانیا ضمن اینکه به قوم یهود رسمیت مى‏بخشد، بر فهم اهداف صهیونیستى تأثیر مى‏گذارد؛ علاوه بر اینکه طرح اوگاندا ممکن است دولت ترکیه را تحت فشار قرار دهد و از این حیث امتیاز بیشترى عاید یهودیان شود. در کنار این طرح در ۵ آگوست ۱۹۰۳ هرتصل سفرى به روسیه داشت تا در آنجا موقعیت یهودیان در امپراتورى روسیه را آرام کند، و حمایت روسیه را در خصوص دولت عثمانى براى تحقق ایده صهیونیستى در سرزمین فلسطین جلب نماید.۵۱

با توجه به اینکه دولت بریتانیا نسبت به اجراى ایده صهیونیستى در اوگاندا نظر مساعد داد و اعلام کرد هیأتى براى شناسایى منطقه به آنجا برود، هرتصل طرح اوگاندا را به کنگره ششم صهیونیستى برد. در این کنگره هرتصل بیان کرد که طرح اوگاندا هدف اصلى صهیونیسم نیست، بلکه هدف اصلى احیاى سرزمین اسرائیل است. این نکته باعث تحریک نمایندگان به ویژه روس‏ها شد و در آن کنگره تصمیم گرفته شد تا هیأتى به‏منطقه‏آفریقاى‏شرقى برود.۵۲

هرتصل ضمن طرح پیشنهادهاى جدید به دولت عثمانى، نسبت به مذاکرات با دولت بریتانیا نیز تأکید مى‏کرد، که در این مسیر مخالفانى داشت. جریان مخالفان تا آنجا پیش رفتند که طى یک نشست در نوامبر ۱۹۰۳ نماینده‏اى را نزد هرتصل فرستادند و از او درخواست کردند تا طرح اوگاندا ملغا اعلام شود و فقط فلسطین مورد توجه قرار بگیرد. گرچه هرتصل در ملاقاتى با شوراى صهیونیست توانست تا حدودى از موج مخالفت‏ها بکاهد، لیکن همچنان مخالفت‏ها با فراز و فرود ادامه داشت تا اینکه هرتصل در سوم ژولاى ۱۹۰۴ درگذشت.۵۳

هرتصل پس از مرگش از جایگاه و منزلت خاصى بین جهان یهودى برخوردار شد تا آنجا که به یک اسطوره تبدیل گردید.هرتصل توانسته بود صهیونیسم را از یک وضعیت ضعیف به یک سازمان جهانى و یک نهاد سیاسى که بریتانیاى کبیر آن را به عنوان نماینده قوم یهود مى‏دانست، تبدیل کند.۵۴

نکته قابل تأمّل در مورد وصیت هرتصل این است که درخواست کرده بود او را کنار قبر پدرش در وین اتریش دفن کنند تا زمانى که قوم یهود بتواند بقایاى جسد او را به فلسطین ببرند. از این‏رو، در آگوست ۱۹۴۹ اندکى پس از تأسیس دولت اسرائیل بقایاى جسد او را به کوهى در اورشلیم بردند، همان‏گونه که بقایاى جسد پدرش را بردند و در آنجا یک موزه خانوادگى درست کردند. سالروز مرگ هرتصل در ۲۰ تموز ۱۹۰۴ به عنوان روز ملى در اسرائیل نام گرفته است.۵۵

جمع‏ بندى و ارزیابى

در یک جمع‏بندى باید اذعان شود که ایده صهیونیسم در بستر زمان تحقق پیدا کرد. تئودور هرتصل کسى است که از تمام شرایط و امکانات به منظور تثبیت ایده صهیونیستى بهره برد. آنچه از این نوشته به دست مى‏آید این است که نگرش انحرافى به آموزه‏هاى سنتى یهودى، حمایت برخى از دانشمندان یهودى و کمک برخى از کشورهاى بزرگ، همانا مؤلفه‏هاى شکل‏گیرى این جنبش صهیونیستى هستند که هرتصل عامل پیوند میان آنهاست.

در پایان این مقاله به عنوان ارزیابى از جریان صهیونیستى، به دو نکته توجه داده مى‏شود: مشکل آوارگى یهودیان سراسر جهان؛ و اصطکاک میان یهودیان و کشورهاى مقیم آنان.در توضیح نکته اول باید تاریخ یهود را مورد مطالعه قرار داد.اجمالاً تاریخ یهود مشحون از بهانه‏ها، ایرادها، و سخت‏گیرى‏هاى قوم یهود نسبت به حضرت موسى علیه‏السلام و سایر انبیاى بنى‏اسرائیل است. یهودیان در طول حیات دینى خود به نصایح و اندرزهاى انبیاى بنى‏اسرائیل گوش ندادند و همواره از آزمون‏هاى الهى سرافکنده بیرون آمدند.

پیامبران به ایشان گوشزد مى‏کردند که اگر به پیشگویى‏هاى آنها گوش ندهند آواره و سرگردان مى‏شوند؛ چنان‏که چهل سال در صحراى سینا به دلیل تمرد از فرامین حضرت موسى علیه‏السلام سرگردان شدند. اما این قوم چشم خود را به روى حقایق الهى بستند و سرنوشت خود را از دست پیامبران گرفته و به دست حاکمان تبهکار دادند و موجبات خوارى و ذلّت خود را فراهم نمودند. طبیعى است که طبق سنت الهى، هر قومى سرنوشتش به دست خودش است.

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

گرچه مسیحیان موجبات این آوارگى را سبب شدند، لیکن عامل تسلط مسیحیت بر این قوم به خاطر عملکرد زشت و بد آنها بود. بدین ترتیب، یهودیان در سراسر جهان آواره شدند. از این‏رو، افرادى نظیر تئودور هرتصل به خاطر این حقارت و عقده تاریخى پشت پا به تمام عقاید خود زده و با طرح «صهیونیسم سیاسى» زمینه گردآورى یهودیان از سراسر جهان را در سرزمین فلسطین فراهم ساختند.

اما در تبیین نکته دوم باید گفت که چرا اروپاییان تحمل حضور یهودیان را در میان خودشان نداشتند؟ مى‏دانیم در زمان نازى‏ها جمعى از یهودیان مثل مسیحیان و مسلمانان توسط هیتلر کشته شدند. یهودیان از این واقعه به «هلوکاست یهودى» یاد کردند تا بتوانند به تمام امیال و آروزهاى خود برسند. به نظر مى‏رسد کشتار یهودیان توسط دولت نازى به تحریک خود یهودیان باشد، اثبات این مسئله مجال دیگرى مى‏طلبد.

لیکن باید یهودیان از یک طرف و اروپاییان از طرف دیگر، مستمسکى داشته باشند تا بتوانند ایده صهیونیستى خود را بر کرسى نشانند. کشتن عده‏اى یهودى باعث شد یهودیان صیهونیست فریاد مظلومیت سر دهند و از مجامع جهانى درخواست خون‏خواهى کنند و از طرف دیگر، اروپاییان به منظور جبران این خسارت به فکر تأسیس دولت مستقلى براى این قوم بیفتند.

نتیجه تلاش سیاسى اروپاییان این شد که زمینه خروج این قوم از کشورشان فراهم شود و از سوى دیگر، توجیه مناسبى براى لابى کردن با مجامع جهانى براى تحقق ایده صهیونیسم داشته باشند. طبق این تحلیل، فرایند فعالیت سیاسى تئودور هرتصل و در مقابل، سیاست باز کشورهاى بزرگ در قبال ایده صهیونیسم سیاسى به آسانى و بدون هیچ مقاومتى از سوى سازمان‏هاى جهانى انجام شد. چنان‏که طبق این تحلیل، امروز هم على‏رغم هلوکاست فلسطینى، شاهد بى‏توجهى نهادهاى بین‏المللى به مظلومیت فلسطینى‏ها هستیم.

پی نوشت ها:

۱٫ Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Contemporary Jewish Religious Thought, p. 1069-1070.

2. Samuel Mohilever, 1824-1898.

3. Kalisher.

4. Rabbi Isaac Jacob Reines, 1834-1915.

5. Mizrachi.

6ـ ایزیدور اپستاین، یهودیت: بررسى تاریخى، ترجمه بهزاد سالکى، ص ۳۷۸ـ۳۷۹٫

۷٫ Abraham Isaac Cook, 1868-1935.

8ـ همان، ص ۳۷۹٫

۹٫ Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Op.cit, p. 702.

10. Ibid, p. 763.

11. Ibid, p. 776.

12. Dan Cohn- Sherbok, Judaism: History, Belief and Practice, p. 278-280.

13. Theodore Hezel, 1860-1904.

14. Dan Cohn- Sherbok, Op.cit, p. 420-421.

15. Julia Naschauer, 1868-1907.

16. Neue Freie Presse.

17. Encyclopaedia Judica, v. 8, P. 407-408 & Daniel H. Frank & Oliver Leaman, History of Jewish Philosophy, p. 779; Louis Jacobs, The Jewish Religion A Companion, p. 237-238; H. H. Ben Sasson, A History of the Jewish People, p. 989;

عبدالواهاب محمدالمسیرى، دایره‏المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى تاریخ خاورمیانه، ص ۲۵۵ـ۲۵۶٫

۱۸ـ عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۵۶ـ۲۵۷٫

۱۹٫ Jewesh State.

20. Encyclopaedia Judica, p. 407.

عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۵۹٫

۲۱٫ Pauline, 1890-1930.

22. Hans, 1891-1930.

23. Trude (officially Margarethe), 1893-1943.

24. Stephan Theodor Neumann, 1918-1946.

25. Encyclopaedia Judica, p. 407.

26ـ عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۶۱٫

۲۷ـ همان، ص ۲۶۲٫

۲۸ـ همان، ص ۲۶۲ـ۲۶۳٫

۲۹٫ Encyclopaedia Judica, p. 411.

30. Hirsch.

31. Encyclopaedia Judica, p. 408-409; H. H. Ben Sasson, Op.cit, p. 898.

32. Albert Rothschild.

33. Encyclopaedia Judica, p. 409.

34. M. Guedemann.

35. Berlin.

36. Max Nordou.

37. Encyclopaedia Judica, p. 410.

38. M. Breitenstein.

39. Encyclopaedia Judica, p. 410-411.

40. Hovevei Zion.

41. Encyclopaedia Judica, p. 411-412.

42. Ibid, p. 412.

43. Die Welt.

44. Ibid, p. 412-413.

45. Ibid, p. 413-414.

46. L. J. Greenberg.

47. Ibid, p. 414-415.

48. Ibid, p. 415-417.

49. Chamberlian.

50. Ibid, p. 417.

51. Ibid, p. 417-418.

52. Ibid, p. 418.

53. Ibid, p. 419.

54. Ibid, p. 419-420.

55. Ibid, p. 420.

مرتضى صانعى/ عضو هیئت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس ‏سره





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


امارگیر حرفه ای سایت