تبلیغات
**(( اولین گروه ضدشیطان وشیطان پرستی))**
**(( اولین گروه ضدشیطان وشیطان پرستی))**
(بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیرناصراومعین)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دراین زمانه که هیچکس به فکردیگری نیست من وتونبایداعتقاد را رهاکنیم!!اومی آید!می دانم که می آید!بیادست به دست هم دهیم ومنتظرش باشیم...یک منتظرواقعی...بامن بگو دوست من...بگو...زمزمه کن...من ازاین موجودکه درپی گمراه کردن من است بیزارم...بگودوست من...من ازاوبیزارم...ازاو...از شیطان...بیزارم...

مدیر وبلاگ : منتظرالمهدی
نظرسنجی
**به نظرشما وبلاگ ما چطوره؟**





یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های منتظرین واقعی ظهور این است که چگونه می‌توان جزء خواص اصحاب حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت و نیز چگونه می‌توان اطمینان یافت که رفتار و گفتار ما مورد رضایت آن حضرت است، یا نه. برای پاسخ به این سؤال لازم است آن را به سه سؤال تجزیه کنیم تا با پرداختن و جمع بندی جواب آنها به سؤال اصلی پاسخ کاربردی بدهیم.

 

 

چگونه می‌توان فهمید که پس از ظهور ما در مقابل ایشان جبهه می‌گیریم یا سر تسلیم فرود می‌آوریم؟

چگونه می‌توان علاوه بر تسلیم در برابر حضرت به ایشان نیز محبّت داشته باشیم و با علاقه دستورهای وی را طاعت کنیم.

چگونه می‌توان آن‌قدر طبق رضایت خاطر حضرت عمل کرد که در زمره اصحاب خاص ایشان شد؟

در این جا مناسب است نکته مهمی ذکر شود و آن این‌که قوم یهود براساس آنچه در تورات آمده بود، از بعثت‌ پیامبری در آخرالزمان مطّلع بودند که خواهد آمد و با ظلم و شرک مبارزه می‌کند و عدالت و یکتا پرستی را حاکم کرده، مظلومان و ستمدیدگان را از چنگال خونین بی‌عدالتی مستبدان و ستم پیشگان تاریخ می‌رهاند. عشق و محبّت به چنین موعودی کار یهود را بدان جا رسانید که قرآن کریم می‌فرماید: (اَلَّذینَ آتَینا هُمُ الکتابَ یَعرفونَهُ کَما یَعْرِفون اَبنائَهُم)[1] آنان پیامبر موعود را همانند فرزندان خود می‌شناختند و تمام علائم و نشانه‌های جسمانی و برنامه‌های او را در ابعاد مختلف می‌دانستند.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله ذیل آیه 89 بقره می‌فرماید: از سیاق آیات کاملاً معلوم است که قبل از بعثت، کفار عرب متعرض یهود می‌شدند و آنان را آزار می‌دادند و یهود در مقابل، آرزوی رسیدن خاتم الانبیا، را داشتند و می‌گفتند: اگر پغیمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود و همان‌طور که تورات گفت به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلت و از شرّ شما اعراب نجات می‌دهد. آنان شهر و دیار خویش را رها کرده و در جستوجوی مدینه سر به بیابان گذاردند تا در آن‌جا سکنی گزیده و با بعثت پیامبر موعود، او را حمایت کنند و در سایه حکومت او ظلم‌ها و ستم‌ها و کمبودهای حاکم بر زندگیشان را برطرف سازنند.

تفسیر درالّمنثور از ابن عباس نقل می‌کند که یهودیان بنی قریظه و بنی نظیر بعثت محمد صلی الله علیه و آله را از خدا می‌خواستند تا کفار را نابود کنند. آنها می‌گفتند: خدایا به حقّ پیامبر امّی ما را بر کفار نصرت بده. یهودیان پیش از بعثت به اطراف مدینه مهاجرت کردند و مناطق یهودی نشین تیما، فدک، خیبر و ... را به وجود آوردند و در انتظار ظهور پیامبر آخرالزمان، روزگار می‌گذراندند. تا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مبعوث شد و قرآن را به ایشان عرضه کرد، قرآن کریم در اوج ناباوری می‌فرماید: (فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ) [2] هنگامی که پیامبر مبعوث شد و نزد آنها آمد، به او کافر شدند.

به راستی چه اتفاقی افتاده و چه برسر منتظران بعثت آمده که پس از سالیان درازی که رنج غربت و آوارگی و ظلم و ستم و حرمان را با امید و انتظار موعود برای خویش هموار می‌کردند، اکنون در مقابل موعود ایستاده‌اند و کفران می‌ورزند؟!

شباهت ما با منتظرین بعثت

ما نیز اکنون چون آنان رنج ظلم و ستم و محرومیت‌ها را با عشق و امید و انتظار ظهور موعود بر خویشتن هموار می‌کنیم و همواره خدا را به حق حجتش سوگند می‌دهیم تا با ظهورش ما را بر کفّار پیروز گرداند. (البته نا گفته نماند که منتظران بعثت از ما جلوتر بودند، چرا که آنها شهر و دیار خویش را در جستوجوی موعود و به امید نزدیک‌تر شدن به محل ظهور او رها کردند، تا در کم‌ترین زمان خود را به وی ملحق کرده و در برابر دشمنان از او حمایت کنند.) ما نیز مانند آنان ندای اللهم عجل لولیک الفرجمان بلند است، تا او بیاید و معادله نابرابر قدرت و ثروت دنیا را به نفع مظلومان و مستضعفان جهان تغییر داده و حکومت عدل الهی را تشکیل دهد. اما...

آیا جای نگرانی ندارد؟ نگرانی از آنچه یهود بر سرخویش آوردند که مبادا ما نیز بر سر خویش آوریم؟! آیا این نگرانی ما را بر آن نمی‌دارد که بدانیم چه باید کرد. تا وعده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد ما محقق نشود که فرمود: شما عملکرد بنی اسرائیل را دنبال خواهید کرد تا جایی که اگر در سوراخ سوسماری رفته باشند شما نیز می‌روید. براستی چه باید کرد؟

به عنوان راهکاری باید گفت، امام کاظم علیه السلام فرمودند: «إن لله علی الناس حجتین حجة باطنة و حجة ظاهرة فامّا الظاهرة فالرُسل و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول؛[3] خدا بر مردم دو حجت دارد، حجتی نمایان و حجتی پنهان. حجت نمایان پیامبران و ائمه‌اند و حجت باطنی عقل و خرد مردم است».

رابطه حجت ظاهری و باطنی

عقل و خرد انسان حجت باطنی است و آنچه که در انتظارش هستیم حجّت ظاهری می‌باشد. رابطة انسان با حجت ظاهری در نوع رابطة او با حجت تبلور می‌یابد و تعریف می‌شود. در این ارتباط حجت باطنی پل ارتباطی بین انسان و حجت ظاهری است. میزان ارتباط انسان به حجت ظاهری مربوط می‌شود به شیوه تعامل او با حجت باطنی خود، زیرا هرچه انسان با حجت باطنی خود صمیمی‌تر باشد، زمینه صمیمت او با حجت ظاهری نیز فراهم‌تر می‌شود. هرچه انسان نسبت به حجت باطنی خود کم توجه باشد و احساس مسئولیت کمتری داشته باشد، آثار آن در رابطه با روح انسان و حجت ظاهری آشکار می‌شود.

کسانی که جرئت و جسارت پیدا کردند که بر حجّت‌های ظاهری شورش کنند، قبلاً‌ با حجت باطنی خود این کار را کرده‌اند. آنهایی که خیلی ادعا می‌کنند که اگر آقا را ببینیم، خیلی مشتاقانه سر و جان خویش را فدای او خواهیم کرد، باید ببینند با حجت باطنی خود چه کار کرده‌اند، چرا که وقتی امام زمان علیه السلام را ببینند، با او هم همان کار را خواهند کرد.

در مورد قرآن و اهل بیت هم همین‌طور است. چرا که همان گونه که در مورد قرآن و اهل‌بیت، جبرییل امین به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر می‌دهد که: «فاِن اللطیف الخبیر قد عهد الیّ اَنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»[4] این دو از هم جدا نمی‌شوند. یعنی هیچ کس گمان نکند که می‌تواند اهل‌بیت علیهم السلام را رها کند و قرآن را محکم بگیرد. نه! او در واقع قرآن را نیز رها کرده و از دست داده است. آنچه او بدان عمل می‌کند قرآن نیست، چون این دو از هم جدایی ناپذیرند.

حجت باطنی و حجت ظاهری نیز چنین رابطه‌ای با هم دارند. نمی‌شود کسی در طول عمرش مخالف حجت باطنی خویش رفتار کند و انتظار داشته باشد پس از ظهور حجت ظاهری، موافق و مطیع او رفتار نماید. چرا که امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خصوص چگونگی عملکرد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌فرماید: «یعطف الهوی علی الهدی ... و یعطف الرأی علی القرآن»[5] او کسی است که خواهش‌های نفسانی را به سمت هدایت الهی و آراء و نظرات را به سمت قرآن معطوف می‌دارد.

پس منتظر حقیقی کسی است که خود را مهیای زمانی سازد که هوی و هوس و خواهش‌های نفسانی در دستگاه حکومتی و اخلاقی آن حضرت جایگاهی ندارد و تنها کسی تاب همراهی و همدلی با حضرت را خواهد داشت که عمری عاقلانه و خردمندانه زیست کرده و حجت باطنی خویش را ملاک و معیار دوستی‌ها و دشمنی‌هایش قرار داده است.

باید دید چگونه با عقل و خرد خویش برخورد می‌کند و در مقابل آن چه موضعی را انتخاب می‌کند، چرا که پس از ظهور حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همان عملکرد و موضع را با آن حضرت خواهیم داشت.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره بقره/146.

[2] . سوره بقره/89.

[3] . کافی ج1 ، ص15.

[4] . کافی، ج2، ص 414.

[5] . غررالحکم.

پدیدر آورنده : علی فدایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
یکشنبه 30 مهر 1391
مقام معظم رهبری:
در مبارزة با خرافات شجاع باشید. البته خرافه چیست؟ خود این مهم است. بعضیها هستند كه حقایق دینى را هم به عنوان خرافه انكار مى‏كنند. ما كارى با آنها نداریم.

آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دین است؛ چه حالا عقول بپسندند یا نپسندند. از این حمایت و دفاع كنید. آنچه كه با دلیل معتبر، ثابت نشده است و با مبانى و اصول دینى معارضه ندارد، درباره‏ى آن ساكت بمانید. آنچه كه با یكى از اصول دینى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردش كنید. این مى‏شود خرافه، و معیار خرافه این است.امروز، مدعیان ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه و ارتباط با غیب، به شكلهاى مختلف، در جامعه كار مى‏كنند. البته همه اینها نشانه این است كه گرایش به دین، یك عنصر اصلى در زندگى مردم است. مردم به مسائل دینى علاقه دارند كه آدم خرافه ساز مى‏رود، خرافه درست مى‏كند؛ چون آن كالاى اصلى در اختیارش نیست، كالاى تقلّبى را به میدان مى‏آورد تا اینكه مردم را جذب كند. این نشانه گرایش مردم به دین است. اما خوب، این خطرناك است. در مقابلة با خرافات و آن چیزهایى كه از دین نیست، شجاع باشید و بگویید. ملاحظه اینكه حالا ممكن است كسى بدش بیاید یا ممكن است چه بكند، نكنید؛ كه غالباً در مواردى انسان متأسفانه مى‏بیند كه این مراعاتها هست و . . . [1]
1- دیدار با روحانیون استان سمنان 17/8/858





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
یکشنبه 30 مهر 1391
باسلام

             امروز براتون یک کتاب درباره ی امام زمان میذارم دانلود کنید.نویسندش هم دکتر مسعود انصاری هستن.امیدوارم مورد توجهتون واقع بشه.


روی عکس کلیک کنید**********









نوع مطلب :
برچسب ها :
          
یکشنبه 19 شهریور 1391



کلیک کن روی ادامه ی مطلب تا بهت بگم!!!

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
          
پنجشنبه 16 شهریور 1391



روی ادامه مطلب کلیک کنید**


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
          
پنجشنبه 16 شهریور 1391
[]



نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391
[]



نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

ایده صهیونیستى هرتصل

هرتصل صهیونیسم را از فکر و اندیشه صِرف، به جنبش و سازمان تبدیل کرد و قراردادهاى خاموش میان تمدن غرب و سازمان صهیونیسم به عنوان نماینده یهودیان اروپا برقرار ساخت. در این مرحله، هرتصل برخلاف تیزهوشى‏اش، فعالیت‏هاى صهیونیستى خود را به شیوه‏اى سنتى آغاز کرد و به رهبران سنتى یهودیت (خاخام‏ها و ثروتمندان) و نیز صاحب ‏نفوذان سنتى که به او با نوعى نفرت و بى‏تفاوتى نگاه مى‏کردند روى آورد.

هرتصل در مى ۱۸۹۵ نامه‏اى به هیرش۳۰ (ثروتمند یهودى و حامى صهیونیسم) نوشت و ملاقاتى را با او براى بحث روى مسئله یهودیت ترتیب داد. این جلسه که در دوم ژوئن ۱۸۹۵ اتفاق افتاد، در واقع، اولین جلسه‏اى بود که با هدف صهیونیستى تشکیل گردید. لیکن به وى اجازه صحبت داده نشد و هرتصل نتوانست به خواسته خود برسد. شاید اشکال کار در این بود که هرتصل نتوانسته بود طرح خود را دقیق آماده کند؛ از این‏رو، در نامه دیگر به هیرش تذکر داد که طرحش را براى وى ارسال مى‏کند. در مجموع، هرتصل چندین نامه به هیرش نوشت، تا بتواند تا اندازه‏اى ایده خود را به وى معرفى کند.

در چهارمین و آخرین نامه به هیرش بیان داشت که این نامه حاوى یک یادداشت بسیار مهمى است، و آن این است که اگر کسى به یهودیان، سرزمین موعودشان را نشان دهد، آنها او را مسخره مى‏کنند؛ چراکه آنها روحیه خود را از دست داده‏اند و هیچ‏گونه امیدى براى رسیدن به آن سرزمین را در خود نمى‏بینند. با این حال، من مى‏دانم جایى که به عنوان کشور مقرّر گردیده، مال ماست، پایتخت ماست؛ اما ما باید همچنان خوار باشیم، ما باید به طور روزافزون مورد توهین قرار گیریم، سیلى بخوریم، مورد استهزا و ضرب و شتم قرار بگیریم، اموالمان به غارت برود و کشته شویم. در واقع، هرتصل طرح خود را با به تصویر کشیدن وضعیت جامعه یهود به هیرش معرفى کرد.۳۱

هرتصل به موازات فعالیت‏هاى روزنامه‏نگارى خویش همچنان به دنبال رایزنى با شخصیت‏هاى برجسته وین مثل آلبرت روتچیلد۳۲ بود. هرتصل در ۱۱ ژولاى ۱۸۹۵ نامه‏اى به روتچیلد مى‏نویسد و از ایده صهیونیستى خود مى‏گوید، اما با یک پاسخ سرد و همراه با تردید مواجه مى‏شود.۳۳ همچنین در ۱۷ آگوست ۱۸۹۵ با ام.گایدمن۳۴ و برلین۳۵ ملاقات کرد.

گایدمن در بدو امرعمیقا از عقاید هرتصل متعجب و تحریک شد، لیکن به مرور زمان به مخالفت با ایده صهیونیستى هرتصل برخاست، و ضدیت خود را علنى کرد. چنان‏که با یهودیان برجسته وین، پاریس و لندن ملاقات کرد، اما نتوانست آنها را وادار به ورود در یک‏سرى مباحث بنیادى مربوط به ایده خود کند. البته تنها کسى که کاملاً با ایده هرتصل همراه شد، ماکس نوردو۳۶ بود که اتفاقا شهرت و آبروىخود را در اختیار هرتصل و صهیونیسم گذاشت.۳۷

یک سال فعالیت (۱۸۹۵) هرتصل را به این نتیجه رساند که باید ایده خود را هم از نظر شیوه و هم از نظر محتوا مورد تجدیدنظر قرار دهد. از این‏رو، در فوریه ۱۸۹۶ این طرح به صورت کتاب و با عنوان Der Judenstaat توسط ام. برایت استین۳۸ منتشرگردید. کتاب مذکور به زبان‏هاى گوناگونى از جمله عبرى، انگلیسى، فرانسوى، روسى و رومانى ترجمه شد.۳۹

پس از انتشار کتاب، ایده هرتصل با عکس‏العمل‏هاى گوناگونى مواجه شد. بیشتر یهودیان اروپاى غربى، از یهودیان همانندشده تا یهودیان ارتدکس، مفروضات هرتصل را به نقد کشیدند و طرح وى را رد کردند. حتى برخى از محبان صهیون۴۰ در غرب و شرق اروپا ایدهوى را رد کردند. البته در مقابل، بخش عمده جنبش محبان صهیون و دانشجویان صهیونیستى در استرالیا و کشورهاى دیگر از حامیان جدى هرتصل شدند و وى را رهبر خود معرفى کردند. اتفاقا به خاطر ارتباط زیاد با جنبش محبان صهیون، هرتصل به این جمع‏بندى رسید که تنها سرزمینى که مى‏تواند ایده خود را اجرا کند، فلسطین است.۴۱

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

فعالیت‏هاى سیاسى هرتصل براى تحقق ایده صهیونیسم

هرتصل گام نخست فعالیت سیاسى خود را در سفر به قسطنطنیه (۱۸۹۶) آغاز کرد و موفق شد با امپراتورى عثمانى دیدارى داشته باشد. هرتصل در این دیدار، طرح خود را تسلیم امپراتورى کرد و در قبال واگذارى فلسطین به یهودیان، متعهد شد که یهودیان کمک مالى به دولت عثمانى داشته باشند. اما به دلیل آنکه امپراتورى با این درخواست مخالفت کرد، هرتصل پیشنهاد کرد دولت یهودى تحت نظر دولت عثمانى تأسیس شود.۴۲

در سال ۱۸۹۷ هرتصل به منظور انتشار ایده صهیونیستى خود اقدام به انتشار هفته‏نامه «داى ولت»۴۳کرد تا از این مسیر بتواند به معرفى تفکر صهیونیستى پردازد. لیکن بارزترین فعالیت سیاسى وى را مى‏توان همان تشکیل کنگره صهیونیستى با حضور نمایندگان یهودى از اقصا نقاط جهان دانست. این کنگره که در سال ۱۸۹۷ و در شهر بازل سوئیس به ریاست هرتصل آغاز به کار کرد، توانست برنامه جنبش صهیونیستى را بر مبناى این اهداف تدوین کند. مهم‏ترین اهدافى که این کنگره دنبال کرد عبارت بودند از:

۱٫ تأسیس یک اقامتگاه محلى براى قوم یهود در فلسطین باموافقت‏ قدرت‏هاى‏ بزرگ‏ و ترکیه‏ ازطریق‏ گفت‏ و گو

۲٫ ساخت و تقویت سازمان جهانى صهیونیستى به منظور تعامل با کشورهاى دیگر در زمینه‏هاى گوناگون سیاسى و تجارى.۴۴

هرتصل پس از این کنگره، به دنبال تأسیس یک بانک صهیونیستى براى تقویت سازمان برآمد که اتفاقا در کنگره دوم نیز در مورد مقرّ اصلى تصمیم گرفته شد.هرتصل پس از کنگره دوم که باز ریاست آن را بر عهده داشت، توانست موافقت قیصر آلمان را نسبت به ایده صهیونیستى خود بگیرد، و از طرفى، قیصر به هرتصل وعده داد که سازمان صهیونیستى را به سلطان عثمانى معرفى کند. به دنبال آن، هرتصل مسافرتى به فلسطین انجام داد.

مذاکراتى در خصوص طرح صهیونیستى صورت گرفت، لیکن هرتصل نتوانست نظر امپراتورى را جلب کند. چندین سفر دیگر براى هرتصل فراهم گردید، که در یک جمع‏بندى، وى تصمیم گرفت مسیر جدیدى را باز کند تا از آن منظر بتواند اهدافش را دنبال کند. بر این اساس، بریتانیاى کبیر را انتخاب و فعالیت‏هاى سیاسى خود را آغاز کرد.۴۵

هرتصل به منظور به دست آوردن حمایت دولت‏مردان بریتانیا و اعتماد عمومى نسبت به ایده صهیونیستى، کنگره چهارم را در لندن برپا کرد. وى با کمک ال. جى. گرنبرگ۴۶ ارتباط مستحکمى با دولتبریتانیا برقرار کرد. در ژوئن ۱۹۰۲ براى اداى شهادت در مورد مهاجران بیگانه به لندن دعوت شد. در این سفر، وى با روتچیلد که از یک‏سو، مخالف ایده صهیونیستى‏اش بود و از سوى دیگر، موافق ساکن شدن یهودیان در بخش‏هایى از امپراتورى بریتانیا بود ملاقات کرد.

هرتصل در محکمه‏اى که براى اداى شهادت در مورد مهاجران یهود تشکیل شده بود، اظهار داشت که مسئله مهاجرت یهودیان به بریتانیا قابل حل خواهد بود، مشروط به اینکه دولت بریتانیا یک منطقه مستقلى را براى تشکیل دولت یهودى در اختیار یهودیان قرار دهد. در ملاقاتى که هرتصل با رئیس کمیسیون رسیدگى به مهاجران یهود داشت توضیح داد که منظور وى از منطقه بریتانیایى، مناطق تحت سیطره بریتانیا مثل«قبرس»و«صحراى‏سینا»است.۴۷

در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۲ هرتصل با دبیر مستعمراتى بریتانیا ملاقات کرد و موضوع قبرس را عنوان نمود، اما مورد پذیرش قرار نگرفت. لیکن مقام بریتانیایى تمایل خود رانسبت به صحراى سینا نشان داد. در ۱۸ دسامبر ۱۹۰۲ مسئول خارجى بریتانیا از هرتصل درخواست کرد تا هیأتى را به منطقه سینا بفرستد و نسبت به وضعیت معیشتى آن منطقه گزارش تهیه کند. هیأت مذکور پس از بازدید از منطقه اعلام کرد: اگر انتقال آب به آنجا صورت گیرد، مشکل نخواهد بود و یهودیان مى‏توانند در آنجا دولت تشکیل دهند، على‏رغم این گزارش، دولت بریتانیا زیربار نرفت و این موضوع را رد کرد.۴۸

طرح صهیونیستى هرتصل

در گفت‏وگوى هرتصل با گرینبرگ و چمبرلین۴۹ در ۲۰مى ۱۹۰۳، گرینبرگ طرح سکونت یهودیان در جزیره قبرس را برجسته کرد، در حالى که چمبرلین پیشنهاد سکونت در اوگاندا را داد، ولى هرتصل آن را نپذیرفت.۵۰ لیکن شرایط اروپاى شرقى، هرتصل رامصمم کرد تا ضمن از سرگیرى مذاکرات با دولت بریتانیا، حتى طرح اوگاندا را مدنظر داشته باشد.

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

هرتصل معتقد بود که ایجاد ارتباط عمیق بین سازمان صهیونیستى و دولت بریتانیا ضمن اینکه به قوم یهود رسمیت مى‏بخشد، بر فهم اهداف صهیونیستى تأثیر مى‏گذارد؛ علاوه بر اینکه طرح اوگاندا ممکن است دولت ترکیه را تحت فشار قرار دهد و از این حیث امتیاز بیشترى عاید یهودیان شود. در کنار این طرح در ۵ آگوست ۱۹۰۳ هرتصل سفرى به روسیه داشت تا در آنجا موقعیت یهودیان در امپراتورى روسیه را آرام کند، و حمایت روسیه را در خصوص دولت عثمانى براى تحقق ایده صهیونیستى در سرزمین فلسطین جلب نماید.۵۱

با توجه به اینکه دولت بریتانیا نسبت به اجراى ایده صهیونیستى در اوگاندا نظر مساعد داد و اعلام کرد هیأتى براى شناسایى منطقه به آنجا برود، هرتصل طرح اوگاندا را به کنگره ششم صهیونیستى برد. در این کنگره هرتصل بیان کرد که طرح اوگاندا هدف اصلى صهیونیسم نیست، بلکه هدف اصلى احیاى سرزمین اسرائیل است. این نکته باعث تحریک نمایندگان به ویژه روس‏ها شد و در آن کنگره تصمیم گرفته شد تا هیأتى به‏منطقه‏آفریقاى‏شرقى برود.۵۲

هرتصل ضمن طرح پیشنهادهاى جدید به دولت عثمانى، نسبت به مذاکرات با دولت بریتانیا نیز تأکید مى‏کرد، که در این مسیر مخالفانى داشت. جریان مخالفان تا آنجا پیش رفتند که طى یک نشست در نوامبر ۱۹۰۳ نماینده‏اى را نزد هرتصل فرستادند و از او درخواست کردند تا طرح اوگاندا ملغا اعلام شود و فقط فلسطین مورد توجه قرار بگیرد. گرچه هرتصل در ملاقاتى با شوراى صهیونیست توانست تا حدودى از موج مخالفت‏ها بکاهد، لیکن همچنان مخالفت‏ها با فراز و فرود ادامه داشت تا اینکه هرتصل در سوم ژولاى ۱۹۰۴ درگذشت.۵۳

هرتصل پس از مرگش از جایگاه و منزلت خاصى بین جهان یهودى برخوردار شد تا آنجا که به یک اسطوره تبدیل گردید.هرتصل توانسته بود صهیونیسم را از یک وضعیت ضعیف به یک سازمان جهانى و یک نهاد سیاسى که بریتانیاى کبیر آن را به عنوان نماینده قوم یهود مى‏دانست، تبدیل کند.۵۴

نکته قابل تأمّل در مورد وصیت هرتصل این است که درخواست کرده بود او را کنار قبر پدرش در وین اتریش دفن کنند تا زمانى که قوم یهود بتواند بقایاى جسد او را به فلسطین ببرند. از این‏رو، در آگوست ۱۹۴۹ اندکى پس از تأسیس دولت اسرائیل بقایاى جسد او را به کوهى در اورشلیم بردند، همان‏گونه که بقایاى جسد پدرش را بردند و در آنجا یک موزه خانوادگى درست کردند. سالروز مرگ هرتصل در ۲۰ تموز ۱۹۰۴ به عنوان روز ملى در اسرائیل نام گرفته است.۵۵

جمع‏ بندى و ارزیابى

در یک جمع‏بندى باید اذعان شود که ایده صهیونیسم در بستر زمان تحقق پیدا کرد. تئودور هرتصل کسى است که از تمام شرایط و امکانات به منظور تثبیت ایده صهیونیستى بهره برد. آنچه از این نوشته به دست مى‏آید این است که نگرش انحرافى به آموزه‏هاى سنتى یهودى، حمایت برخى از دانشمندان یهودى و کمک برخى از کشورهاى بزرگ، همانا مؤلفه‏هاى شکل‏گیرى این جنبش صهیونیستى هستند که هرتصل عامل پیوند میان آنهاست.

در پایان این مقاله به عنوان ارزیابى از جریان صهیونیستى، به دو نکته توجه داده مى‏شود: مشکل آوارگى یهودیان سراسر جهان؛ و اصطکاک میان یهودیان و کشورهاى مقیم آنان.در توضیح نکته اول باید تاریخ یهود را مورد مطالعه قرار داد.اجمالاً تاریخ یهود مشحون از بهانه‏ها، ایرادها، و سخت‏گیرى‏هاى قوم یهود نسبت به حضرت موسى علیه‏السلام و سایر انبیاى بنى‏اسرائیل است. یهودیان در طول حیات دینى خود به نصایح و اندرزهاى انبیاى بنى‏اسرائیل گوش ندادند و همواره از آزمون‏هاى الهى سرافکنده بیرون آمدند.

پیامبران به ایشان گوشزد مى‏کردند که اگر به پیشگویى‏هاى آنها گوش ندهند آواره و سرگردان مى‏شوند؛ چنان‏که چهل سال در صحراى سینا به دلیل تمرد از فرامین حضرت موسى علیه‏السلام سرگردان شدند. اما این قوم چشم خود را به روى حقایق الهى بستند و سرنوشت خود را از دست پیامبران گرفته و به دست حاکمان تبهکار دادند و موجبات خوارى و ذلّت خود را فراهم نمودند. طبیعى است که طبق سنت الهى، هر قومى سرنوشتش به دست خودش است.

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

گرچه مسیحیان موجبات این آوارگى را سبب شدند، لیکن عامل تسلط مسیحیت بر این قوم به خاطر عملکرد زشت و بد آنها بود. بدین ترتیب، یهودیان در سراسر جهان آواره شدند. از این‏رو، افرادى نظیر تئودور هرتصل به خاطر این حقارت و عقده تاریخى پشت پا به تمام عقاید خود زده و با طرح «صهیونیسم سیاسى» زمینه گردآورى یهودیان از سراسر جهان را در سرزمین فلسطین فراهم ساختند.

اما در تبیین نکته دوم باید گفت که چرا اروپاییان تحمل حضور یهودیان را در میان خودشان نداشتند؟ مى‏دانیم در زمان نازى‏ها جمعى از یهودیان مثل مسیحیان و مسلمانان توسط هیتلر کشته شدند. یهودیان از این واقعه به «هلوکاست یهودى» یاد کردند تا بتوانند به تمام امیال و آروزهاى خود برسند. به نظر مى‏رسد کشتار یهودیان توسط دولت نازى به تحریک خود یهودیان باشد، اثبات این مسئله مجال دیگرى مى‏طلبد.

لیکن باید یهودیان از یک طرف و اروپاییان از طرف دیگر، مستمسکى داشته باشند تا بتوانند ایده صهیونیستى خود را بر کرسى نشانند. کشتن عده‏اى یهودى باعث شد یهودیان صیهونیست فریاد مظلومیت سر دهند و از مجامع جهانى درخواست خون‏خواهى کنند و از طرف دیگر، اروپاییان به منظور جبران این خسارت به فکر تأسیس دولت مستقلى براى این قوم بیفتند.

نتیجه تلاش سیاسى اروپاییان این شد که زمینه خروج این قوم از کشورشان فراهم شود و از سوى دیگر، توجیه مناسبى براى لابى کردن با مجامع جهانى براى تحقق ایده صهیونیسم داشته باشند. طبق این تحلیل، فرایند فعالیت سیاسى تئودور هرتصل و در مقابل، سیاست باز کشورهاى بزرگ در قبال ایده صهیونیسم سیاسى به آسانى و بدون هیچ مقاومتى از سوى سازمان‏هاى جهانى انجام شد. چنان‏که طبق این تحلیل، امروز هم على‏رغم هلوکاست فلسطینى، شاهد بى‏توجهى نهادهاى بین‏المللى به مظلومیت فلسطینى‏ها هستیم.

پی نوشت ها:

۱٫ Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Contemporary Jewish Religious Thought, p. 1069-1070.

2. Samuel Mohilever, 1824-1898.

3. Kalisher.

4. Rabbi Isaac Jacob Reines, 1834-1915.

5. Mizrachi.

6ـ ایزیدور اپستاین، یهودیت: بررسى تاریخى، ترجمه بهزاد سالکى، ص ۳۷۸ـ۳۷۹٫

۷٫ Abraham Isaac Cook, 1868-1935.

8ـ همان، ص ۳۷۹٫

۹٫ Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Op.cit, p. 702.

10. Ibid, p. 763.

11. Ibid, p. 776.

12. Dan Cohn- Sherbok, Judaism: History, Belief and Practice, p. 278-280.

13. Theodore Hezel, 1860-1904.

14. Dan Cohn- Sherbok, Op.cit, p. 420-421.

15. Julia Naschauer, 1868-1907.

16. Neue Freie Presse.

17. Encyclopaedia Judica, v. 8, P. 407-408 & Daniel H. Frank & Oliver Leaman, History of Jewish Philosophy, p. 779; Louis Jacobs, The Jewish Religion A Companion, p. 237-238; H. H. Ben Sasson, A History of the Jewish People, p. 989;

عبدالواهاب محمدالمسیرى، دایره‏المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى تاریخ خاورمیانه، ص ۲۵۵ـ۲۵۶٫

۱۸ـ عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۵۶ـ۲۵۷٫

۱۹٫ Jewesh State.

20. Encyclopaedia Judica, p. 407.

عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۵۹٫

۲۱٫ Pauline, 1890-1930.

22. Hans, 1891-1930.

23. Trude (officially Margarethe), 1893-1943.

24. Stephan Theodor Neumann, 1918-1946.

25. Encyclopaedia Judica, p. 407.

26ـ عبدالوهاب محمدالمسیرى، همان، ص ۲۶۱٫

۲۷ـ همان، ص ۲۶۲٫

۲۸ـ همان، ص ۲۶۲ـ۲۶۳٫

۲۹٫ Encyclopaedia Judica, p. 411.

30. Hirsch.

31. Encyclopaedia Judica, p. 408-409; H. H. Ben Sasson, Op.cit, p. 898.

32. Albert Rothschild.

33. Encyclopaedia Judica, p. 409.

34. M. Guedemann.

35. Berlin.

36. Max Nordou.

37. Encyclopaedia Judica, p. 410.

38. M. Breitenstein.

39. Encyclopaedia Judica, p. 410-411.

40. Hovevei Zion.

41. Encyclopaedia Judica, p. 411-412.

42. Ibid, p. 412.

43. Die Welt.

44. Ibid, p. 412-413.

45. Ibid, p. 413-414.

46. L. J. Greenberg.

47. Ibid, p. 414-415.

48. Ibid, p. 415-417.

49. Chamberlian.

50. Ibid, p. 417.

51. Ibid, p. 417-418.

52. Ibid, p. 418.

53. Ibid, p. 419.

54. Ibid, p. 419-420.

55. Ibid, p. 420.

مرتضى صانعى/ عضو هیئت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس ‏سره





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

آموزش این شخصیت به گونه‏اى بود که وى را به یک یهودى سیاسى با رویکردصهیونیستى تبدیل کرد. به علاوه، این مقاله برخى از اندیشه‏هاى وى را در حوزه صهیونیسم سیاسى بیان کرده است. در این نوشته آمده است: هرتصل بر این باور است که یهودیان قوم مهاجرى هستند که به دلیل نداشتن سرزمین، همواره از جایگاه مناسبى در میان کشورهاى غربى برخوردار نبوده‏اند و باید دنبال چاره باشند. همچنین نشان داده شده است که هرتصل معتقد است: راه‏حلى نظیر همانندسازى یهودیان با مسیحیان نتوانست مشکل این قوم را حل کند.

بر این اساس، خود پیشنهاد کوچاندن یهودیان به سرزمین مستقل را مطرح مى‏کند. در ادامه، مقاله ایده صهیونیستى هرتصل (سرزمین اسرائیل براى ملت اسرائیل) را تبیین نموده و اظهار داشته که هرتصل در یک تلاش سازمان‏دهى‏شده ایده خود را در میان دانشمندان یهود فرهنگ‏سازى کرد. به علاوه، در این مقاله فعالیت‏هاى سیاسى هرتصل در راستاى تحقق ایده‏اش بیان شده است. نیز به این مطلب اشاره شده که چگونه هرتصل توانست مقامات دولت‏هاى بزرگى مثل بریتانیاى کبیر را همراه ایده خود کند؛ تا آنجا که طرح وى بدون مقاومت جهانى مورد تأیید قرار مى‏گیرد.

شخصیت‏ شناسى هرتصل

تئودور هرتصل۱۳ پدر صهیونیسم سیاسى و بنیانگذارسازمان صهیونیسم جهانى در سال ۱۸۶۰ در خانواده‏اى تاجر و ثروتمند به دنیا آمد. پدر هرتصل، یعقوب هرتصل (۱۸۳۵ـ۱۹۰۲) علاقه زیادى به تئودور داشت. از این‏رو، تمام زمینه‏هاى پیشرفت براى شکوفا شدن استعداد پسرش را فراهم نمود؛ چنان‏که به او در فعالیت‏هاى صهیونیستى از نظر مالى و مشاوره‏اى کمک کرد. یعقوب هرتصل براى دومین کنگره صهیونیستى یک نماینده از طرف خود به آنجا فرستاد. مادر هرتصل نیز به تئودور مباهات مى‏کرد، اما نتوانست با همسر وى ارتباط خوبى برقرار کند. مادر نیز همواره تئودور را در فعالیت‏هاى صهیونیستى‏اش مورد حمایت و تشویق قرار مى‏داد.۱۴

هرتصل سه نام داشت که مهم‏ترین آن، نام آلمانى «تئودور» بود. نام دوم وى، نام عبرى «بنیامین زئیو» و سومى، نام مجارى «تیوادارا» بود. در شش سالگى (۱۸۶۶) به مدرسه یهودى رفت و چهار سال در آنجا درس خواند و پس از آن، ارتباطش با آموزش یهودى قطع شد و ظاهرا به مدارس غیردینى رفت؛ بر این اساس، نتوانست زبان عبرى و حتى الفباى عبرى را یاد بگیرد. در سن پانزده سالگى (۱۸۷۵) به هنرستان انجیلى که یک مدرسه دینى بود، رفت و بار دیگر وارد مباحث دینى شد، تا اینکه در سال ۱۸۷۸ از آنجا فارغ‏التحصیل شد.

خانواده هرتصل مجارى‏تبار بودند، اما با این حال، همراه عده‏اى از یهودیان در برابر عملیات مجارى کردن مقاومت کردند و مثل بسیارى از یهودیان مجار همچون ماکس نوردو، جرج لوکاچ و دیگران، وفادارى خود را به آلمان حفظ کردند. به همین دلیل، در سال ۱۸۷۸ خانواده هرتصل در وین رحل اقامت افکند و در آنجا هرتصل رشته حقوق را در دانشگاه وین گذراند. پس از فراغت تحصیل از دانشگاه وین (۱۸۸۴) یک سال مشغول کار وکالت گردید، لیکن ترجیح داد زندگى خود را وقف ادبیات و نویسندگى کند.

از سال ۱۸۸۵ دست به انتشار مقالات متعددى زد و چندین نمایشنامه نوشت. هرتصل در سال ۱۸۸۹ با ژولیا نچاور۱۵ ازدواج کرد. ژولیا نیز از خانواده ثروتمندى بودو هرتصل امید داشت که با این ازدواج مشکلات مالى خود را حل کند. لیکن این ازدواج موفق نبود. ظاهرا بى‏توجهى ژولیا به آرزوهاى صهیونیستى شوهرش وضع را پیچیده‏تر کرد. شاید مشکلات جنسى هرتصل هم در این امر نقش داشت. هرتصل در سال ۱۸۹۱ به روزنامه«نویا ورایا پراسا»۱۶ پرتیراژترین روزنامه اتریش پیوستو به عنوان خبرنگار به پاریس فرستاده شد و تا سال ۱۸۹۵ در پاریس ماند. در همین سال سردبیر بخش ادبى روزنامه شد و تا پایان عمر در همین سمت باقى ماند.۱۷

هرتصل به زبان‏هاى آلمانى، مجارى، انگلیسى و فرانسوى مسلط بود، لیکن زبان عبرى را نمى‏دانست. شاهد این مطلب اینکه در کنگره اول صهیونیسم (۱۸۹۷) چون مى‏دانست باید نماز بگزارد، برخى از عبارات عبرى را حفظ کرد و از باب مجامله با خاخام‏هاى شهر بازل سوئیس، مجبور شد در کنیسه نماز بگزارد. وى مى‏گوید: یادگیرى چند کلمه عبرى از اداره کردن تمام جلسات کنگره سخت‏تر بود. وى خود را دیسرائیلى یهودى مى‏پنداشت و این بسیار بامعنا بود. دیسرائیلى، یهودى مسیحى شده‏اى بود که با پذیرش شروط و الزامات غرب و پس از دست برداشتن ازهویت‏یهودى،باچهره‏یهودى‏ظاهر مى‏گردید.۱۸

مهم‏ترین ویژگى هرتصل اندیشه صهیونیستى وى با رویکرد سیاسى است که از وى یک شخصیت برجسته صهیونیستى در تاریخ تفکر صهیونیست ساخته است. وى که سال‏ها در اندیشه صهیونیست بود، در سال ۱۸۹۵ با انتشار کتاب دولت یهود: کوششى براى حل امروزین مسئله یهود۱۹ طرح صهیونیستى خود را براى ارائه راه‏حل مسئله یهود مطرح کرد.۲۰نسل هرتصل در نهایت بر افتاد. دختر بزرگش پالین۲۱ اختلال روانى پیدا کرد و از شوهرش طلاق گرفت و به کار هرزگى روى آورد؛ چنان‏که معتاد به مواد مخدر نیز شد و سرانجام در بیمارستان درگذشت.

صهیونیزم سیاسی و تئودور هرتسل

پسر بزرگ او هانس۲۲ نیز مخالفت با برخى تعالیم یهود را به منصه ظهور رساند. او نیز به افسردگى و اختلال روانى دچار گردید و به مسیحیت روى آورد، و در نهایت، خودکشى کرد. دختر کوچکش تراد معروف به مارگارد۲۳ هم دایم بیمار بود. نوه دخترى‏اش استفان تئودور نیومن۲۴ که تا مقام افسرى ارتش انگلستان پیش رفته بود،در واشنگتن خود را از بالاى پل به رودخانه انداخت.۲۵

اندیشه صهیونیستى هرتصل

هرتصل داراى یک فکر و اندیشه نبود، بلکه افکار و برداشت‏هاى گوناگون و نوشته‏هاى فراوانى داشت که در بیشتر آنها چیزى از هوشمندى و تسلسل منطقى و انسجام به چشم نمى‏خورد؛ از این شاخ به آن شاخ مى‏پرد و در مطالبش تعمقى وجود ندارد.در میان اندیشه‏هاى وى مى‏توان به نظریه «ملت اندام‏وار مطرود» اشاره کرد. وى در این نظریه بر این باور است که یهودى‏ستیزى بخشى از فرهنگ و تمدن غرب است و زمینه‏اى براى خلاص شدن از یهودستیزى وجود ندارد. در توضیح این مطلب باید اظهار داشت که در پشت یهودستیزى علتى علمى و اجتماعى و ساختارى نهفته است که همان رقابت تجارى است.۲۶

در واقع، در جامعه‏اى که یهودیان بدون سرزمین، در منطقه‏اى از برخوردارى‏هاى اجتماعى بهره‏مند مى‏شوند، به طور طبیعى در برابر خود واکنشى احساس مى‏کنند و به گونه‏اى شرایط را در مقابل خود مى‏بینند. هرتصل این‏گونه مواجهه با یهودیان را یهودى‏ستیزى تفسیر مى‏کند و دنبال چاره‏جویى است. البته هرتصل تعصب موروثى را نیز از این مسئله جدا نمی ‏بیند؛ چنان‏که هرتصل به یهودى با برداشت‏هاى نژادى رایج در ادبیات یهودى ستیز نگاه مى‏کند. هرتصل معتقد است که یهودیان با مادیتى که در آنها نفوذ کرده و زبان آلمانى (یدیشى) فاسدشان نموده است، روابط اندامى میان اعضاى ملت اندام‏وار آلمان را تباه مى‏کنند.

در واقع، شکل و مضمون ملت اندام‏وار شکل و مضمون خروجى و تصفیه‏اى دارد؛ یعنى خروج جسمبیگانه از شاکله اندامى بزرگ‏تر در تمدن غرب که براندازى کامل آن ضرورى و حتمى است و خروج، راه‏حل نهایى است. هرتصل معتقد است: میان خروج موسى و طرح صهیونیستى رابطه‏اى وجود دارد، اما خروج به شیوه موسى راه‏حل کهنه و پوسیده است. هرتصل خروج را به شیوه سکولار مى‏پسندد.۲۷

هرتصل در دفاع از طرح صهیونیستى خود اعتقاد دارد که گرچه یهودیان ملتى اندام‏وار مطرود هستند و از این منظر مزاحم جامعه اروپایى محسوب مى‏شوند، لیکن اروپا از آغاز رنسانس به سودمندى یهودیان و امکان استفاده ابزارى از آنان در جهت منافع تمدن غرب پى برده است. هرتصل بر این باور است که راه‏حل امپریالیستى همان کوچاندن یهودیان به مناطق مختلف جهان، مثل فلسطین، است که فواید زیادى را براى دولت‏هاى ذى‏ربط و همچنین کشورهاى اروپایى خواهد داشت. از جمله این فواید مى‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱٫ دولت‏هاى ذى‏ربط از این مهاجرت استفاده بزرگى خواهند کرد.

۲٫ اگر دولت عثمانى در واگذارى فلسطین به صهیونیسم کمک کند، یهودیان متعهد مى‏شوند اداره کامل امور مالى ترکیه را بر عهده بگیرند.

۳٫ نفوذ صهیونیسم براى دولت عثمانى میتواند مانع خوبى در برابر ارامنه باشد.

۴٫ این امکان نیز فراهم خواهد بود تا با تأسیس دانشگاهى در استانبول جوانان ترک از جریان‏هاى انقلابى غربى مصون بمانند.

۵٫ این مهاجرت باعث افزایش قدرت امپراتورى عثمانى خواهد شد.

البته این مهاجرت براى دولت‏هاى غربى نیز فوایدى خواهد داشت که از آن جمله‏مى‏توان‏به این موارد اشاره کرد:

۱٫ پایان یهودى‏ستیزى در غرب و آرامش از احساس گناه نکردن؛

۲٫ کاهش جمعیت با خروج یهودیان از این کشورها و ورودشان به فلسطین.

پس در واقع، راه‏حل هرتصل همانا تأسیس یک دولت یهودى در خارج از اروپا بود که منشأ حاکمیت آن جهان غرب باشد.۲۸دیدگاه اساسى هرتصل این است که مسئله یهودیت از راه همانندسازى حل‏شدنى نیست؛ زیرا از یک طرف، تفکر ضدیهودیت وجود دارد و از سوى دیگر، یهودیت بقاى خود را مى‏خواهد. یهودیان یک قوم هستند که به دین یهود وفادارند؛ کسانى که در بدترین شرایط اجتماعى و اقتصادى به گونه‏اى بیگانه در کشورها زندگى مى‏کنند.

به نظر مى‏رسد تنها با راه‏حل سیاسى، یهودیان مى‏توانند تغییر شکل و سبک بدهند و شرایط بهترى در زندگى پیدا کنند؛ که آن‏هم تنها با تأسیس دولت مستقل یهودى و با رضایت قدرت‏هاى بزرگ جهان امکان‏پذیر خواهد بود. این دولت مى‏تواند در اسرائیل یا در آرژانتین با اراده و تصمیم قوم یهود شکل گیرد. هرتصل مى‏گوید: تحقق این طرح مستلزم تأسیس دو ساختار است:

۱٫ جامعه یهودیان که بتواند نمایندگى قوم یهود را در یک ساختار کاملاً قانونى رهبرى کند.

۲٫ شرکت یهودى که کار کنترل امور تجارى و بازار کار را بر عهده داشته باشد.۲۹





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391

جنبش صهیونیسم، انعکاس انحراف قومى است که به عنوان یک دین جهانى مطرح است. هدف این جنبش، استقرار یهودیان جهان در سرزمین فلسطین استتا در آن کشور بتوان یک دولت مستقل یهودى تشکیل داد.۱یهودیانى که روزى اسباب خوارى و ذلّت خود را با دستانشان رقم زده بودند و منتظر «ماشیح» بودند تا آنها را از حقارت نجات دهد، یکباره همه اعتقادات و سنت‏هاى خود را زیر پا گذاشتند و تصمیم گرفتند بدون حضور ماشیح شاهد عزت و سرافرازى خود باشند. بنابراین، سالیان دراز سپرى گردید تا اینکه فضاى دینى آن قوم پذیراى ایده سکولارى صهیونیسم شد.

در زمان نضج‏گیرى اندیشه صهیونیسم جریان‏ها و افرادى بودند که همواره این جنبش را مورد نقد قرار دادند. از ارتدوکس‏ها گرفته تا اصلاح‏طلب‏هاى یهودى، به مخالفت با این تفکر برخاستند و نسبت به آن عکس‏العمل نشان دادند. در میان ارتدوکس‏ها کسانى بودند که صهیونیسم را نوعى کوشش براى زیر پا گذاشتن سنت‏ها تصور مى‏کردند. در حالى که دیگرانى نیز بودند که به لحاظ نگرش دنیوى اکثر رهبران صهیونیستى، از تأثیرات این جنبش بر حیات و عمل دینى یهودى بیم داشتند.

در عین حال، بخش بزرگى از یهودیان ارتدکس از جمله افرادى نظیر سموئل موهیلور۲ با پذیرش دیدگاهکالیشر۳ از همان ابتدا به این جنبش پیوستند و تحت رهبرى ربى اسحاق یعقوب راینس۴ حزبى با نام«میزراحى»۵ در درون این جنبش با شعار «سرزمینِ اسرائیل براى مردمِ اسرائیل بر طبق قانونِ اسرائیل» تشکیل دادند. لیکن این دست از عالمان باید به این سؤال پاسخ دهند که با چه مجوزى حاضر شدند هزاران فلسطینى آواره و کشته، و کودکان و مادران مظلومى به خاک و خون کشیده شوند؟ از سوى دیگر، در درون اصلاح‏ طلب‏ ها نیز خصومتى آشتى‏ ناپذیر نسبت به صهیونیسم وجود داشت

زیرا اصلاح ‏طلب‏ ها این جنبش را در نزد افکار عمومى جهانى نوعى به چالش طلبیدن جدى نگرش خود درباره یهودیان ـ که بر اساس آن یهودیان صرفا جامعه‏اى دینى بودند ـ قلمداد مى‏کردند. همچنین به طور یکسان در میان ارتدوکس‏ها و اصلاح‏طلب‏ها بسیارى بودند که صهیونیسم سیاسى را در تعارض با وفادارى به کشورى مى‏دانستند که آنان تابعیت آن را پذیرفته بودند.۶

در میان مقامات یهودى که پیش از هر کس دیگر در حمایت از صهیونیسم بر یهودیان ارتدکس تأثیر نهادند، باید از آبراهام اسحاق کوک۷ نام برد. او اعتقاد راسخداشت که این جنبش ملى به رغم گرایش‏هاى دنیاگرایانه‏اش، در تحلیل نهایى جنبشى عمیقا مذهبى است و از موهبتى ویژه براى تقوا و دین‏دارى نشئت مى‏گیرد که قوم یهود از آن برخوردار است.۸ هرچند وى مدعى است که این جنبش مذهبى است، اما بى‏تردید، این حرکت برخلاف آرمان‏هاى یهودى است و مى‏توان گفت که بدعتى بیش نیست.

به علاوه، باید به این نکته نیز توجه داشت که آنچه در بالندگى اندیشه صهیونیسم تأثیر مستقیم گذاشت، تفکر ملى‏گرایى یهودى بود. این تفکر در دهه ۱۸۹۰ به بسیارى از کشورهاى اروپایى سرایت کرد. ملى‏گرایى یهودى پدیده‏اى است که در دوره مدرن به دنبال ایده‏هاى ناسیونالیستى و جنبش‏هاى ملى در اروپاى غربى و در طول قرن ۱۹ ظاهر شد.مفهوم ناسیونالیسم ابتدائا در کشمکش‏هاى اروپایى از دل نیروهاى ناپلئون قد برافراشت و از سال ۱۸۴۸ رشد کرد و مطرح گردید.۹ بهمرور زمان این ایده در طول قرن ۱۹ و دهه اول قرن ۲۰ تا زمان حکومت نازى‏ها در آلمان مورد مخالفت فیلسوفان یهودى قرار گرفت که از آن جمله مى‏توان به هرمان کوهن مثال زد.۱۰

به دنبال این تفکر، موضوع صهیونیسمپررنگ‏تر گردید و در این باب فیلسوفان و الاهیدانان به تبیین آن پرداختند که از آن بین مى‏توان به ام اهس (۱۸۱۲ـ۱۸۷۶) اشاره کرد.۱۱ در میان حامیان ایناندیشه، تئودور هرتصل قرار داشت. وى تأثیر عمیقى از دارى فوسى گرفت؛ کسى که ارتباط و پیوند خوبى با جنبش محبان صهیون برقرار کرده بود.۱۲

سؤال اصلى مقاله این است که چه رابطه‏اى بین جنبش صهیونیسم و تئودور هرتصل وجود دارد؟ پاسخ به این سؤال نشان مى‏دهد که هرتصل چگونه با زمینه‏هاى شکل‏گیرى این جنبش ارتباط برقرار کرد و با تمام توان در رشد و بالندگى آن تلاش نمود. در تبیین این مسئله باید به این سؤال‏ها نیز توجه داشت: چه عواملى باعث شکل‏گیرى جنبش صیهونیسم گردید؟ موقعیت یهودیان در کشورهاى مختلف غربى چگونه بود؟ دولت‏ها نسبت به مهاجران یهودى چه نگرشى را دنبال کردند؟ و… .

معرفى تئودور هرتصل بدین شکل یک کار جدید است و سابقه پژوهش جز در متون یهودى نظیر دایره‏المعارف یهودى ندارد.البته در دایره‏المعارف المسیرى گوشه‏اى از شخصیت وى معرفى شده است، اما این مقاله به منظور معرفى این چهره به نظر مى‏رسد کامل‏تر باشد.در این نوشته تلاش گردیده به نقش هرتصل در شکل‏گیرى جریان صهیونیسم پرداخته شود. بر این اساس، در ابتدا شخصیت وى مورد بررسى قرار گرفته، نشان داده شده است که هویت یهودى او چگونه در خانواده و مدرسه رشد یافته است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
          
چهارشنبه 15 شهریور 1391


تاریخ چون آیینه‌ای فراروی ماست که گذشته بشر را می‌نمایاند؛ گذشته‌ای تیره و تار که هر از چند گاهی، پیامبری چون خورشید، این شب دیجور و پر از امواج خطرات و گرداب تمایلات را روشن و منور کرده‌است

و انسان امروزی، وارث همه آن گذشته است؛ خسته و دل‌شکسته به دنبال سبک‌بالانی است که حال او را بداند و او را از بیم موج و گردابی چنین، برهانند. سرش را به دامن گرفته و دستی از مِهر بر سر او بکشند و او را بر سریر «ولقد کرّمنا بنی آدم» بنشانند.
آری! این است آیینه زندگی بشر؛ هرچند که این آیینه، چند صباحی حکومت پیامبران، به خصوص، حکومت نبی مکّرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را برای ما تصویرگر است و حکومت مردانی را به یاد انسان امروزی می‌آورد که طعم شیرین عدالت را به او چشاندند؛ حاکمی که بین او و مردمش فرقی نبود و به فرموده امام علی علیه السلام درباره رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم: «یأکل علی الارض و یجلس جلسةُ العبد و یخصف بیده نعله و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری و... خرج من الدنیا خمیصاً و ورد الآخرة سلیما لم یضع حجراً علی حجر؛1 بر روی زمین غذا می‌خورد و چون بندگان می‌نشست. کفشش را خود پینه می‌زد و لباسش را خود وصله می‌کرد و بر مرکب برهنه سوار می‌شد. او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و سنگی را بر سنگی ننهاد.»
و دگر بار به یاد انسان می‌آورد که حاکمی آمد که غم بی‌نانیِ دورترین نقطه حکومت خود را می‌خورد که نکند در حجاز و یمامه کسی پیدا شود که آرزو و طمع قرص نانی داشته باشد و در سفره خود چیزی را نیابد. نکند خودش سیر بخوابد و در کنارش شکم‌های گرسنه و جگرهای تفتیده و تشنه‌ای باشند.2
آری کسی که از حکومت، تنها اسم و رسمش را نمی‌خواست که «أ اقنع من نفسی باَنْ یقال هذا امیرالمؤمنین ولا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اُسوةٌ لهم فی جشوبة العیش؛3 آیا بدین بسنده کنم که مرا، امیر مؤمنان گویند و در ناخوشایند‌های روزگار، شریک آنان نباشم؟ یا در سختی زندگی، نمونه‌ای برایشان نشوم؟»
ولی افسوس که این حکومت، دیری نپایید؛ چرا که حاکمش با نوشیدن جام «فُزتُ و ربّ الکعبه» بشریت را در تشنه‌کامی عدالتش وا نهاد و از آن به بعد، بشر، در گذر زمان به انتظار مردی از این تبار نشسته است تا باز چون رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انسان را مطیع خدا قرار دهد و صفِ نمازی تشکیل دهد که سلمانش از فارس آمده باشد و بلالش از حبشه و سهیلش از روم.
تمام سعی نویسندة این چند سطر بر این است که طبق خبرهای صادقان مصدّق، تصویرگر بخشی از سیره امام علی علیه السلام در حکومت جهانی حضرت حجّت باشد تا همگی بدانیم که حکومت علی علیه السلام یک رؤیا نبوده و نیست؛ بلکه یک واقعیت است. تا از این منظر ماه علی با ذکر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمیخته گردد و پرتوی از کلام نور واحد جلوه‌گر شود. مقصود اصلی این نوشتار، نشان دادن نحوه و معیار انتخاب کارگزاران شایسته در امر حکومت‌داری است که در حکومت امام علی علیه السلام و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تجلی یافته و می‌یابد.


شایسته‌سالاری
با نگاهی هر چند اجمالی به تاریخ تمدن‌های منقرض و انقلاب‌های منحرف شده، یک مطلب به وضوح نمایان می‌شود و آن اینکه عدم شایستگی افراد مسئول آن حکومت و انقلاب و تمدن، عمده‌ترین دلیل بر انحلال آن حکومت بوده است. قرآن مجید هم در مواردی بر این اصل صحه می‌گذارد؛ از جمله در جریان قصة حضرت موسی علیه السلام و فرزندان حضرت شیعب علیه السلام؛ آنگاه که پیشنهاد استخدام و اجیری حضرت موسی علیه السلام را به حضرت شعیب علیه السلام می‌دهند: «یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ »4 در این آیه، به دو اصل قدرت و امانت‌داری حضرت موسی علیه السلام اشاره شده است. یا در پیشنهاد حضرت یوسف علیه السلام برای تصرف مسئولیت غله مصر، که می‌فرماید: «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ»5 که او حفیظ و علیم بودن را از صفات خود و ملاک تصاحب این مسئولیت می‌داند.
با نگاهی اجمالی به سیرة پیامبر و ائمه علیهم السلام به خصوص حضرت علی علیه السلام در امر حکومت، این مطلب از بارزترین ویژگی‌‌های حضرت در عزل و نصب‌های حکومتی و لشکری دیده می‌شود. برای نمونه، نگاهی اجمالی به شایستگی‌های جناب مالک و در مقابل به بی‌کفایتی و سستی ابوموسی اشعری اشاره می‌کنیم:


مالک اشتر از زبان امام علی علیه السلام
1. مالک کسی است که در موقع خوف و خطر، به دشمن پشت نمی‌کند.
2. در مقابل خرمن فجار و کفار، اخگر است و حتی سوزاننده‌تر.
3. در مواقع اضطرار، بر خلاف اکثری که فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند، او خواب را بر خود حرام می‌کند.
4. او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه کُند می‌شود و نه ضربتش بی‌تأثیر می‌گردد.
5. قول و امر مالک، گوش کردن دارد؛ چرا که امکان ندارد در کار تند شود یا سستی کند؛ مگر اینکه از من (امام علی) فرمان گرفته باشد.
6. اگر می‌خواهید او را به کوه تشبیه کنید، بهتر است اضافه کنید کوه تک و منفرد.
7. مرگ‌های معمولی آن‌چنان گریه کردن ندارد؛ اما بر مرگ مالک، سزاوار است گریه‌کنندگان چون ابر بهار گریه کنند.
8. آیا امید می‌رود که دیگر نظیری برای مالک پیدا شود و زنی، فرزندی چون مالک به دنیا آورد؟
9. من مصیبت مالک را پیش خدا می‌برم؛ چون از سوگ‌های روزگار است.
10. با وجود اینکه با خودمان قرار گذاشته بودیم که بعد از مصیبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمام مصیبت‌ها خود نگه‌دار باشیم، اما گویا مصیبت مالک قرار ما را بر هم زد.
11. در عظمت مالک همین بس که عالمی را با مرگ خود فرو ریخت و غصه‌دار کرد.
12. مالک برای من، چون من برای پیامبر بود.
13. من از مالک راضی هستم.


آری این مالک است با این ویژگی و شایستگی‌ها که فرمانده سپاه حضرت و والی و فرماندار مصر می‌شود.
و در مقابل، امثال ابوموسی اشعری، اشعث ابن قیس و عبیدالله ابن عباس ـ که به سستی و خیانت به بیت‌المال آلوده‌اند ـ مورد عتاب و عزل و پرخاش حضرت قرار می‌گیرند. در بی‌کفایتی ابوموسی همین بس که به عنوان فرماندار حضرت، نه تنها در جنگ جمل کمک نکرد، که مردم را به بی‌طرفی و سکوت دعوت کرد و افکار معیوبش خوارج را متولد ساخت.


ملاک‌های شایستگی
1. حضرت برای انتخاب معاونین در نامه 53 به جناب مالک چنین می‌فرماید: «و توخ منهم اهل التجربة و الحیاء من اهل البیوتات الصالحه و القدم فی الاسلام؛ و برادران تو باید از اهل تجربه و دانش و حیا و از خانواده‌های پاک و صالح و پیشی‌گیرنده در اسلام باشند.»
2. خود، اهل عمل باشند چرا که «الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر؛ دعوت کنند بدون عمل، چون رزمنده بی‌کمان است.»
3. دانایی و توانایی داشته باشند: «ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بِاَمرالله فیه؛ سزاوارترین مردم به امر حکومت قدرتمندترین مردم بر حکومت و داناترین به امر و دستور خداست.»
در این میان، خروج از حق، که سرمنشأ همه انحرافات است، عمده‌ترین دلیل بر عدم شایستگی برای منصب‌های حکومتی است که: «یا معاشر الناس قد استخلفت علیه عبدالله ابن عباس فاسمعوا له و اطیعوا امر ما اطاع الله و رسوله فان احدث فیکم اَوْزاغَ عن الحق فاعلمونی اعزله عنکم؛ ای مردم، من ابن عباس را به میان شما فرستادم. حرفش را بشنوید و اطاعتش کنید تا جایی که او اطاعت خدا و رسول می‌کند و اگر در میان شما چیزی را حادث کرد یا از حق منحرف شد، به من اطلاع دهید که عزلش خواهم نمود.»


شایسته‌سالاری در حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
چه دلیلی بهتر از اینکه کسی چون جناب مالک اشتر، در زمان ظهور، رجعت می‌کند و نه تنها مالک، که نیکان از هر امت به دنیا باز می‌گردند و برای تصاحب و حل و فصل امور زمان حضرت، افتخار دارند که در رکاب حضرت حضور داشته باشند.6
در بسیاری از سخنان معصومین علیهم السلام قدرت یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برابر با چهل مرد شمرده شده که البته برگرفته از ایمان راسخ به خداوند، یقین به امامت و حقانیت هدف آنهاست. یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با چنین توانایی جسمی و روحیة عالی می‌توانند ظلم و جور را از صحنة گیتی براندازند؛ چرا که آنها سدّی محکم، نیزه و شمشیری بُرَّنده و رکن استوار منجی عالم بشریت هستند.
امام صادق علیه السلام در تبیین این مطلب فرمود: «هر کدام از مردان و یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای قدرت چهل مرد هستند. دل‌های آنها از پاره‌های فولاد، محکم‌تر است. اگر بر کوه‌ها بگذرند، کوه‌ها در هم فرو می‌ریزند؛ دست از شمشیرهای خود برنمی‌گیرند تا آنکه خدای تعالی راضی شود.» تشبیه قلب‌های آنان به پاره‌های آهن یا سنگ، برای تأکید بیشتر به استواری و شهامت آنان و نفی هر گونه ترس و وحشت از قلب‌ها و افکارشان است.
اینان با پشتوانه‌‌ای بزرگ از ایمان واقعی به خدا و یقین به روز جزا و هدفی مقدس، هم‌چون مشعل‌هایی فروزانند و دل‌های استوارشان را تنها به خدای خویش داده‌اند و تنها از او هراس دارند و قلبشان را به یاد او قوت بخشیده‌اند که «ألا بذکرالله تطمئنّ القلوب».
آری! اگر حاکم جامعه‌ای آن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وزیرانش نیکان و صالحان باشند، مسلماً جامعه‌ای ایده‌آل و با عزت و افتخار خواهد بود.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نهج‌البلاغه، خطبه 160.
2. «و لعل بالحجاز اوالیمامه من لاطمع له فی القرص و لاعمد له بالتَّبع او ابَیتُ مبطاناً و حولی بطون غَرثی و اکبادٌ حوَّنی.»
3. نهج‌البلاغه، نامه 45.
4. سوره قصص/26.
5. سوره یوسف/55.
6. بحارالانوار، ج53، ص90-91.







نوع مطلب :
برچسب ها :
          
دوشنبه 22 خرداد 1391
با اندک دقتی در می‌یابیم که زندگی و آسایش ما در گرو زحمات تک تک آنها است. پس ما هم باید حرکت کنیم؛ اما کار ما باید «تحرک» داشته باشد نه «تنوع»؛ که تنوع، شکل عوض کردن و بزک کردن است و از کارهای شیطان؛ ولی تحرک، رفتن به سوی مقصد است. شناسایی این جاده پر پیچ و خم ـ که در میان راه‌های غلط‌انداز شیطانی قرار گرفته ـ نیاز به راهنما دارد. ما باید حرکت خود را با علائم و الگوهای حقیقی جهت دهیم ـ تا تلف نشویم.

«انتظار و اقتصاد» ترسیم‌گر گوشه‌ای از آداب و رسومی است که انسان‌های برگزیده هستی، یعنی معصومین علیهم السلام در کسب روزی به آن پایبند بودند و یک منتظر نیز باید چنین باشد.

به رنگ طبیعت

نمی‌دانم چه بهانه‌ای برای کار نکردن و از زیر کار در رفتن می‌توان داشت؟ چگونه می توان نشست و چشم به دست‌رنج دیگران داشت؟ چگونه طبیعت را با رنگ‌ها و شکل‌های مختلفش ببینیم، و بدانیم که آنها در حال حرکت و تلاش و کوشش هستند، اما ما تلاش و تحرکی نداشته باشیم. چگونه از دیدن خاک شرمنده نشویم؛ چرا که خاک، زمینة رویش گیاهان و درختان شده، ولی ما رویش و جنبشی نداشته‌ایم.

در عالمی که مورچه با آن جثّه کوچک و بی‌مقدارش، همچون دیگر موجودات، از آشیانه خارج می‌شود و در طلب روزی خود حرکت می‌کند و حتی با افتادن‌ها و وجود موانع، از حرکت باز نمی‌ایستد، تعجب ندارد اگر معصومین علیهم السلام انسان بیکار و وقت‌گذران را «مبغوض» خود بدانند.1

فوت و فن

پیامبر بزرگ ما اهل کار و تلاش جدی بود. آن حضرت به فوت و فنّ کارهای زیادی آگاهی داشت و در هر کاری که وارد می‌شد، با موفقیت تمام و به بهترین شکل، آن را به سرانجام می‌رساند.

سیرة رسول امین صل الله علیه و آله وسلم در امور اجرایی به گونه‌ای نبود که برای دیگران کاری بتراشد، اما خودش بی‌کار بماند. آن حضرت حتی در کندن خندق، زمانی که کارها را میان مسلمانان تقسیم نمود، خود نیز به جابجایی خاک‌ها پرداخت2 و شب هنگام، در شکافی که در خندق وجود داشت، به نگهبانی مشغول شد.3

ایشان کسانی را که تلاش می‌کردند تا در حرفه‌ای مهارت پیدا کنند، دوست می‌داشت و می‌فرمود: «خداوند، مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد».4 از بیکاری به شدت پرهیز داشت و با بی‌کاری و کسانی که به جای کار به فراغت و یا حتی عبادت می‌پرداختند، برخورد می‌نمود و در قالب‌های مختلف، رفتار آنها را مذمت می‌کرد. روزی در مجلسی وارد شد و مشاهده کرد که افراد به صورت پراکنده و بی‌کار نشسته‌اند. سخت برآشفت و فرمود: «چه شده که شما را بیهوده نشین می‌بینم؟!»5 و هنگامی که ابو امامه انصاری را در غیر وقت نماز و عبادت، در مسجد دید، بر او نهیب زد که: «چرا تو را در این وقت در مسجد می‌بینم؟!»6

رسول خاتم صل الله علیه و آله وسلم کسالت و بی‌حالی را از آفات شخصیت انسان می‌دانست و می‌فرمود: « بیشترین چیزی که از آن بر امتم بیم دارم، بزرگی شکم و خواب و کسالت است».7

از چشمشان نیفتیم

آرزوی هر مسلمانی این است که نگاه پیامبر صل الله علیه و آله وسلم و دیگر معصومین علیهم السلام و از جمله حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، شامل زندگانی او نیز بشود؛ چرا که از پس این نگاه‌های پُر مهر، نسیم رحمت الهی بر سرتاسر زندگی می‌وزد و چه زیباست نفس کشیدن در چنین فضایی؛ اما باید دانست که یکی از چیزهایی که انسان را از چشم آن بزرگان الهی می‌اندازد، بی‌کاری و تنبلی است. کارآمد بودن مسلمانان در نظر رسول‌الله صل الله علیه و آله وسلم به اندازه‌ای اهمیت داشت که اگر از بی‌کاری شخصی اطلاع می‌یافت، بلافاصله می‌فرمود: «سقط من عینی؛8 از چشمم افتاد.» زیرا کسی که حرفه‌ای بلد نباشد، برای به دست آوردن روزی به هر بیراهه‌ای کشیده می‌شود و چه بسا که دین خود را بفروشد تا لقمه نانی به‌دست آورد.

گفت پیغمبر، رسول مهربان هر که را شغلی نباشد در جهان

می‌فروشد بهرِ امرار معاش دین و ایمان را برای آب و آش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. وسائل الشیعه، ج17، ص57و59.

2. همان، ص290.

3. المغازی، 463.

4. المعجم الکبیر، ج12، ص238.

5. نظام الحکومة النبویة، ج2، ص217.

6. تهذیب التهذیب، ج12، ص14.

7. کنز العمال، ج3، ص460، ح 7434.

8. سنن النبی، ص140، ح81.



پدید آورنده: سید علی اکبر محسنی





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391


در بعضى از روایات آمده است: یهود مى گفتند: اگر محمد(صلى الله علیه وآله) به رسالت مبعوث شده، رسالتش شامل حال ما نیست، لذا خداى متعال در آیه ۵ سوره «جمعه» به آنها گوشزد مى کند: اگر کتاب آسمانى خود را دقیقاً خوانده و عمل مى کردید، این سخن را نمى گفتید; چرا که بشارت ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در آن آمده است.
مى فرماید: «کسانى که تورات بر آنها نازل شد، مکلف به آن گشتند ولى حق آن را اداء ننمودند و به آیاتش عمل نکردند، همانند درازگوشى هستند که کتاب هائى بر پشت خود حمل مى کند» (مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً).
او از کتاب، چیزى جز سنگینى احساس نمى کند، و برایش تفاوت ندارد که سنگ و چوب بر پشت دارد، یا کتاب هائى که دقیق ترین اسرار آفرینش و مفیدترین برنامه هاى زندگى در آن است.
این قوم از خود راضى، که تنها به نام «تورات» یا تلاوت آن قناعت کردند، بى آنکه اندیشه در محتواى آن داشته باشند و عمل کنند، همانند همین حیوانى هستند که در حماقت، نادانى ضرب المثل و مشهور خاص و عام است.
این، گویاترین مثالى است که، براى عالِم بى عمل مى توان بیان کرد که، سنگینى مسئولیت علم را بر دوش دارد، بى آن که از برکات آن بهره گیرد، افرادى که با الفاظ قرآن
سر و کار دارند، ولى از محتوا و برنامه عملى آن بى خبرند (و چه بسیارند این افراد در بین صفوف مسلمین) مشمول همین آیه اند.
این احتمال نیز وجود دارد که: یهود با شنیدن آیات نخستین سوره «جمعه» و مانند آن که، از موهبت بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله)سخن مى گوید، گفته باشند:
ما نیز اهل کتابیم، و مفتخر به بعثت حضرت موسى کلیم(علیه السلام) هستیم، قرآن در پاسخ آنها مى گوید: چه فائده؟ که دستورهاى «تورات» را زیر پا نهادید و آن را در زندگى خود هرگز پیاده نکردید.
ولى، به هر حال هشدارى است به همه مسلمانان که، مراقب باشند، سرنوشتى همچون «یهود» پیدا نکنند، این فضل عظیم الهى که شامل حال آنها شده، و این قرآن مجید که بر آنها نازل گردیده، براى این نیست که تنها در خانه ها خاک بخورد، یا به عنوان «تعویذ چشم زخم» حمایل کنند، یا براى حفظ از حوادث به هنگام سفر از زیر آن رد شوند، یا براى میمنت و شگون خانه جدید، همراه «آئینه» و «جاروب»! به خانه تازه بفرستند، و تا این حدّ آن را تنزل دهند، و یا آخرین همت آنها، تلاش و کوشش براى تجوید، تلاوت زیبا، ترتیل و حفظ آن باشد، و در زندگى فردى و اجتماعى کمترین انعکاسى نداشته باشد و در عقیده و عمل، از آن اثرى به چشم نخورد.
و در ادامه این مثل، مى افزاید: «قومى که آیات الهى را تکذیب کردند مسلّماً مثال بدى دارند» (بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ).
چگونه آنها تشبیه به «حمار حامل اسفار» نشوند؟ در حالى که، نه تنها با عمل، که با زبان هم آیات الهى را انکار کردند، چنان که در آیه ۸۷ سوره «بقره» درباره همین قوم «یهود» مى خوانیم: أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ:
«آیا هر زمان پیامبرى بر خلاف هواى نفس شما آمد، در برابر او تکبر کردید، گروهى را تکذیب نمودید، و گروهى را به قتل رساندید»؟!
و در پایان آیه، در یک جمله کوتاه و پرمعنى مى فرماید: «خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند»؟ (وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ).
درست است که، هدایت، کار خدا است، اما زمینه، لازم دارد، و زمینه آن که روح حق طلبى و حق جوئى است، باید از ناحیه خود انسان ها فراهم شود، و ستمگران از این مرحله دورند.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۴، صفحه ۱۲۶





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
شنبه 2 اردیبهشت 1391


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


امارگیر حرفه ای سایت